چگونه بدون سرمایه استارتاپ خودمان را راه اندازی کنیم

چگونه بدون سرمایه استارتاپ خودمان را راه اندازی کنیم

قانع کردن دیگران برای پیوستن به استارتاپ در آن اوایلِ راه اندازی کار سختی است. خیلی‌ها برای پیش بُردن کار متوسل به دروغگویی می‌شوند. اما دروغ چرا؟ ما در این مقاله برای جذب نیرو و سرمایه ۳ راه خدا-پیغمبری به شما معرفی می‌کنیم.

کارآفرین‌ها دوست دارند اغراق کنند. وقتی یک سرمایه‌گذار را گیر بیاورند، زمین و زمان را به هم می‌دوزند تا طرف را مجاب کنند که هنوز هیچی نشده کسب‌و‌کارشان ترکانده است. آنها می‌روند بالای منبر و راجع به پتانسیل بالای محصولات‌شان با آب‌وتاب فراوان صحبت می‌کنند و حرف را به اینجا ‌می‌کشانند که دنبال شرکای درست و درمانی هستند تا جنس‌های مساوی با پول نقدشان را در بازار پخش کند. راجع به درست بودن استراتژیِ جذب نیروهایشان چنان پیاز داغش را زیاد می‌کنند که آب از پک و پوز سرمایه‌گذار روان می‏‌شود.

پیش‌بینی‌های مالی را روی تصوراتی بنا کنید که قابل حساب و کتاب باشند

عموم آدم‌های گُل و شرکت‌های نازنینی که روی استارتاپ‌ها سرمایه‌گذاری می‏‌کنند، دلشان می‌خواهد راجع به خرید سهامی صحبت کنند که ارزشش مثل مارمولک از دیوار بالا برود. اغلب کارآفرین‌ها هم احساس می‏کنند باید چهارتا چیز بگذارند روی پیش‌بینی‌ مالی‌شان و طوری وانمود کنند که هر کس سهامشان را خرید، بعد از چند سال دیگر نیازی ندارد پول شمردن بلد باشد.

سگ مکانیکی

اگر می‌خواهید کارتان را به شیوه‌ی آبرومندانه‌ای جلو ببرید و بعدا که به مال و مکنت رسیدید صد جور حرف پشت سرتان نباشد، بهترین کار این است که موقع مطرح کردن پیش‌بینی مالی‌ با سرمایه‌گذارها واقع‌بین باشید و برای ترغیب کردن طرف، کاتالیزورهای تجاری‌ای را وسط بکشید که بتوانید راجع به آنها با او بحث و تبادل نظر کنید. مثلا اگر شرکت‌تان سگ‌مکانیکی‌هایی تولید می‌کند که قیمت‌شان به قیمت قوطی‌کنسروهای بازیافت‌شده بستگی دارد، پیش‌بینی‌ مالی‌ را اینطور مطرح کنید: ارزش بازاری کالای‌تان را به تعداد سگ‌مکانیکی‌هایی که می‌خواهید بفروشید و همچنین به تغییر قیمت قوطی‌کنسروهای بازیافتی مرتبط کنید. به این ترتیب سرمایه‌‌گذار زبان‌بسته می‌فهمد که پیش‌بینی‌های‌تان را بر روی چه چیزهایی علم کرده‌اید.

حقوق‌های سبک‌تری به کارمندان‌تان بدهید که به موازات پیشرفت کار افزایش یابند

یکی از سخت‌ترین کارهای کارآفرین‌ها این است که نیروهای خبره و بااستعداد را متقاعد کنند قبل از به سود رسیدن و ثبات یافتن شرکت، به تیم‌شان بپیوندند و با دل قرص برای‌شان کار کنند. اگر روزی صاحب استارتاپ شدید و خواستید نیرو استخدام کنید، بر سر این دو راهی قرار می‏‌گیرید: به کارمندتان همان مبلغی را بدهید که بازار تعیین می‏‌کند (مثلا سالی ۱۵۰۰۰۰ دلار) و بعد با شعار خدا بزرگ است پیش بروید یا اینکه راه دوم را بروید و در ریسک بازده‌ی کار با کارمندتان شریک شوید. یعنی زیر قیمت بازار برایش حقوق تعیین کنید (مثلا ۷۵۰۰۰ دلار) همراه با جایزه‌ای منصفانه (۷۵۰۰۰ دلار یا بیشتر).

اکثر کارآفرین‌های برای استارتاپ ها باتجربه راه دوم را به شما توصیه می‏‌کنند. یعنی تقسیم کردن ریسک پرداخت حقوق با کارمند، تا زمان راه افتادن خط تولید یا به دست آوردن منابع مالی بیشتر.در حالی که می‌توان چنین کار منطقی‌ای را انجام داد، به کرات دیده می‌شود که کارآفرین‌ها موقع جذب نیرو شروع می‌کنند به اغراق کردن راجع به افق تابناکی که سرمایه‌‌گذاران در این شرکت خواهند یافت و اینکه استراتژی شرکت چقدر بی‌عیب و نقص طراحی شده است.

بین مشتری‌هایتان حس اول بودن ایجاد کنید

کارآفرین‌های موفق عاشق این هستند که بنشینند و برای‌تان داستان اولین مشتری‌ای که به چنگ انداختند تعریف کنند. داستان‌ها هم اکثرا اینجوری است که اغلب‌شان همان موقع که داخل گاراژ یا کُمد دیواری خانه‌شان در حال کار کردن بودند، کارت ویزیت‏های شیک و پیکی چاپ می‌کردند که رویشان لوگوهای دلربایی طلاکوب شده بود و آنها را به دست مشتری می‌دادند و قرارداد همکاری را منعقد می‌کردند؛ راه فروش همین است.

مشخصا اول بودن برای گروه‌‏های سرمایه‌گذاری، شراکت یا مشتریانی که قصد دارند در راه‌اندازی شرکت کمک کنند، پرستیژ خاص خودش را دارد. اتمسفر ویژه بودن را ایجاد کنید. امتحان کردن نسخه‌‌ی بتای محصول‌تان را مستلزم دریافت دعوت‌نامه کنید. با نوشتن در وبلاگ‌هایی که سرمایه‌گذارها می‌خوانند، درباره‌ی تیم خود و نقشه‌هایی که برای محصولات‌تان دارید چو بیندازید و جو درست کنید. اگر انتظارات از محصول‌تان را در حد محصولی از نسل اول مدیریت کنید، نیازی به اغراق کردن و خالی‌بندی نخواهید داشت.

منبع: آکادمی بال پرواز