سرمایه گذاری پر ریسک چیست؟

امروزه بیشتر مردم با مفهوم استارتاپ آشنا هستند و میدانند که نحوهی «سرمایهگذاری»، در موفقیت یک استارتاپ نقش زیادی دارد و بنابراین یکی از مهمترین تصمیماتی است که باید در ابتدای راه گرفته شود. به طور معمول، تهیهی سرمایه برای یک شرکت به دو روش امکانپذیر است: «بوت استرپ» یا «جذب سرمایه». در روش بوت استرپ، بنیانگذاران یک شرکت، سرمایهی آن را به طور کامل به صورت شخصی تأمین کنند و از هیچ سرمایه گذاری پر ریسک بیرونی کمک نمیگیرند. این روش بیشتر در کسبوکارهای کوچک رایج است.
شرکتهای VC چگونه عمل میکنند؟

شرکتهای زیادی وجود دارند که به سرمایهگذاری خطرپذیر دست میزنند و این کار را به روشهای متفاوتی انجام میدهند. در اینجا تا حدی با تعمیم صحبت خواهیم کرد اما، اگرچه جزئیات متفاوت هستند، مبانی ارائه شده در این مقاله احتمالا در مورد تمام شرکتهای سرمایهگذاری خطرپذیر (VC Firm) قابل اعمال میباشند. در عین حال، توجه داشته باشید که شرکتهای VC از یک یا چند «شریک فعال» تشکیل شدهاند. اما، در این مقاله آنچه دربارهی شرکت VC گفته خواهد شد، مربوط به شریک فعالی است که مدیریت آن شرکت را برعهده دارد.
این پول تقریبا همیشه طی یک «رویداد نقدینگی» به دست میآید که گاهی «خروج» خوانده میشود. در هر صورت، منظور رویدادی است که طی آن سهامدارِ شرکت قادر است بخشی از سهام خود را بفروشد یا «نقد» کند. در مورد استارتاپها، دو نوع خروج وجود دارد:
- اکتساب (acquisition)؛
- عرضه عمومی اولیه (IPO).
IPO آنقدر غیرمعمول است که بسیاری از استارتاپها حتی آن را امتحان هم نمیکنند. به زبان ساده، IPO به معنای آن است که شرکت سهام خود را در بازار بورس عرضه کند تا همهی سهامداران بتوانند سهام خود را بفروشند. فرآیندی که گاهی به آن «عام شدن» گفته میشود.
از دیدگاه یک کارآفرین، VC چطور عمل میکند؟

بیایید فرض کنیم شما کارآفرینی هستید که میخواهید اولین استارتاپ خود را راهاندازی کنید. احتمالا کارتان را از یک ایده شروع کردهاید، یک نمونهی اولیه ساختهاید و سپس، برای گرفتن بازخورد و اعتبار، با چند مشتری بالقوه مشورت کردهاید. حالا همه چیز حاضر است و آماده هستید که ایدهی خود را به یک شرکت واقعی تبدیل کنید. فقط یک مشکل باقی است: برای راهاندازی یک شرکت پول لازم دارید. به هرحال باید یک گروه تولید و شاید یک مسئول فروش برای محصولتان داشته باشید. به علاوه، طولی نخواهد کشید که مشتریانی خواهید داشت و مجبور به استخدام نیروی پشتیبانی خواهید شد.
خب، حالا شما پول را گرفتهاید و با آن کارمند استخدام کردهاید، دفتر بهتری تهیه کردهاید و یک بیلبورد باحال و بزرگ نصب کردهاید که هر روز سر راه رفتن به دفتر آن را میبینید. سرجمع تمام این هزینهها «نرخ سوخت نقدینگی» است، یعنی پولی که در هر ماه صرفا به خاطر «داشتن» شرکت، از دست میدهید. خیلی ساده، نرخ سوخت نقدینگی، برعکس سود است.
ترسیم طول باند (نیاز به تصویر ترسیمی):
تصور کنید که استارتاپ شما یک هواپیماست که در ابتدای یک باند قرار دارد. هربار جذب سرمایه کمی به طول باند شما اضافه میکند و در نتیجه برای برخاستن (یعنی رسیدن به سوددهی) زمان بیشتری خواهید داشت. اگرهنوز برنخاستهاید و دارید به انتهای باند نزدیک میشوید، یعنی باید یک دور دیگر سرمایه جذب کنید، در غیراینصورت هواپیما سقوط خواهد کرد و خواهد سوخت.
- دور دانهپاشی: ۵ میلیون تومان، ۱۰ ماه؛
- سری الف: ۲۰ میلیون تومان، ۲۰ ماه؛
- سری ب: ۱۰۰ میلیون تومان، ۳۳ ماه؛
معایب جذب سرمایه گذاری پر ریسک

یک VC، وقتی درست عمل کند، چیز فوقالعادهای است. سرمایهی اضافی به استارتاپ کمک میکند تا بسیار سریعتر رشد کند و تجربیات و پارتیهایی که VC برای شرکت به ارمغان میآورد، بیاندازه ارزشمند است. اما VCها معمولا درست عمل نمیکنند. حتما شما هم آمار مربوط به شکست استارتاپها را شنیدهاید. این آمارها در مورد استارتاپهای خوشآیندهای که دارای پشتیبانی VC(ها) هستند هم صدق میکنند. یک پژوهش نشان داده است که ۷۵٪ از استارتاپهایی که دارای پشتیبانی VC هستند شکست میخورند و ۹۵٪ از کل اینگونه استارتاپها فاقد بازگشت سرمایهی مورد انتظار هستند.
شاید ظاهر امر اینطور باشد، اما کار به این سادگی نیست. تصور کنید که اگر VCها بدانند ۱۹ مورد از ۲۰ مورد سرمایهگذاری آنها دارای بازگشت سرمایهی مورد انتظار نیستند، وضع اقتصادی آنها چگونه خواهد بود. با چنین وضعی، سرنوشت آن یک شرکت موفق چه خواهد بود؟ در چنین حالتی، آن تک شرکت نمیتواند تنها به یک بازگشت سرمایهی مناسب بسنده کند. بلکه باید به جای آن ۷۵٪ شرکت ناموفق و ۲۰٪ شرکتی که مطابق انتظار ظاهر نشدهاند هم جبران مافات کند. در یک سرمایهگذاری معمولی، دو برابر شدن سرمایه در یک بازهی ۵-۱۰ ساله بسیار خوب و سه برابر شدن آن در همین بازه فوقالعاده است. اما به دلیل نرخ بالای شکست، یعنی موفقیت ۱ در ۲۰، برای آنکه سرمایهگذاری VC موفق محسوب شود، باید در کمتر از ۱۰ سال بازگشت سرمایهای ۵۰ تا ۱۰۰ برابری داشته باشد.
منبع : آکادمی بال پرواز
آکادمی بال پرواز | مرکز تخصصی آموزش کسب و کار و بازاریابی و موضوعات انگیزشی و موفقیت