از یک کارمند به کارآفرین تبدیل شوید

از یک کارمند به کارآفرین تبدیل شوید

این داستانی واقعی است از یک کارآفرین جوان راجع به نحوه‌ی ترک کردن شغلِ شرکتی و ایستادن روی پاهای خودش. این مقاله‌ی دلنشین را بخوانید تا از مشکلات جدایی از کارمند به کارآفرین شدن بیشتر سر در بیاورید.

 

پدر و مادر

پدر و مادر

 

البته این زندگی مشاوره‌ای من خیلی هم به دلم نمی‌نشست. در واقع اصلا نمی‌توانستم این مزخرفات را تحمل کنم تا اینکه صبرم به سر رسید و یک روز گوشی را برداشتم و زنگ زدم به پدر و مادرم:

«بابا جان، مامان جان، من از شغلم استعفا دادم. می‌خوام استارتاپ خودم را شروع کنم.»

مادرم، کم مانده بود سکته بزند مطمئنا مادر کمال‌گرای من انتظار نداشت پسرش زِرتی یک چنین چیزی تحویلش بدهد. آن هم بعد از اینکه با کلی زحمت توانسته بود من را تشویق کند که بروم در بهترین مدرسه‌ی بیزنس دنیا درس بخوانم و با نمره‌های بالا قبول شوم.

سعی کردم کمی اضطرابش را کاهش بدهم… اما زهی خیال باطل.

تازه، موقعی که تو پرواز بیزنس کلاس نشستم، به جای اینکه از سر کشیدن یه لیوان نوشیدنیِ خنک لذت ببرم باید سرِ جایم بتمرگم و بِر و بِر به این صفحه‌های اکسل خیره بشم. حقوق خفن؟ اصلا وقت ندارم یک پول سیاه از این حقوق رو خرج کنم!

من از این زندگی متنفرم مادر. زندگی نیست که، بدبختیه. حتی وقت نمی‌کنم خانمم رو ببینم. دیگه خسته شدم از این همه ادا و اطوار. می‌خوام بیزنس خودم رو شروع کنم.»

چند سالی هست که والدینم از کارهای خسته‌کننده‌ی ۹ صبح تا ۵ بعدازظهریِ دولتی‌شان بازنشسته شده‌اند. می‌دانستم توضیح دادن اوضاعم به خانواده‌‌ای که هیچ پیش‌زمینه‌ای در کارآفرینی ندارد، سخت است اما دیگر فکر این را نمی‌کردم که فردا صبحش مادرم تلفن بزند و بگوید:

«خُــــــــــــــــــــب پسر گُلم، کسب‌و‌کارت چطور پیش می‌ره؟ رشدی کرده تا حالا؟!»

هر چند من تلاشم را کردم اما نتوانستم قانعش کنم که هر بیزنسی برای رشد کردن به زمانی بیشتر از یک روز احتیاج دارد.

خانم‌‌بچه‌ها

همسر و بچه ها

 

از ناحیه‌ی حاج‌خانم که خیلی شانس آوردم چون سنگ صبورترین دختر دنیا را پیش خودم داشتم پس وقت آن رسیده بود تا مستقل کارکردنم را به گوش رفقایم برسانم کسانی که عمدتا خودشان برای پیمودن پله‌های موفقیت در دنیای پُر یال و کوپال کارهای شرکتی‌‌ وقت سرخاراندن نداشتند به همه‌شان گفتم که از کارم بیرون آمدم تا بتوانم استارتاپ خودم را شروع کنم بعضی‌ از دوستانم کم کم من را کنار گذاشتند، لابد به این خاطر که این دومین شغلِ باکلاسی بود که در یک فاصله‌ی زمانی کوتاه از آن استعفا داده بودم و حتما آنها هم پیش خودشان فکر می‌کردند که عقل من پاره‌سنگ برداشته است بقیه ی دوستان از من حمایت می‌کردند، اما یک جای رابطه‌‌ام با آنها هم می‌لنگید: خیلی زود متوجه شدم که دارم از جمع فاصله می‌گیرم.

پول، پول، پول

پول پول پول

 

از آنجا که تنهایی و فشار اجتماعی بس نبود، بنده به ملاقات مادرِ استرس‌ها رفتم که یک کفگیر دستش بود و دائم به تهِ دیگ می‌زد: بی‌پولی. یعنی تازه آنجا بود که متوجه شدم پول چقدر سریع خرج می‌شود بی‌پولی رسماً پدر کارایی و قدرت تصمیم‌گیری من را درآورد دائم دست و پایم می‌لرزید و هول بودم تا سریع‌تر به موفقیت برسم و پول در بیاورم.

۵ سؤالی که به نظرم، هر کسی که قصد دارد کارآفرین شود، قبل از انجام دادن هر کار دیگری، باید آنها را از خود بپرسد:

۱. آیا برای فشار اجتماعی آماده‌ای از کارمند به کارآفرین تبدیل شوید؟

فشار اجتماعی

 

اگر دوستان و خانواده‌ای دارید که چیزی از کارآفرینی نمی‌دانند، نخواهند توانست دقیقا سر در بیاروند که حضرتعالی به دنبال چه چیزی هستید و در این شرایط است که فشار اجتماعی سنگین‌‌تری بر شما وارد می‌شود من به حرف مردم خیلی اهمیت می‌دادم تا جایی که زندگی زهرمارم شده بود. دائم به خودم سخت می‌گرفتم و خودم را با کارِ بیشتر تنبیه می‌کردم تا بتوانم با نهایت سرعت، موفقیتم را به بقیه اعلام کنم. آنقدر خودم را خسته کردم تا زمانی که فهمیدم هیچکس واقعا شش‌دانگ حواسش به من نیست، پس من چرا خودم را بُکشم آدم‌ها به شما همانقدر توجه می‌کنند که به یک استتوس فیسبوک توجه می‌کنند: یعنی کسری از ثانیه. در این دنیای شیر تو شیر و پر سر و صدا، کسی وقت اضافی ندارد تا به کار و بار بقیه فکر بکند.

۲. آیا مجردی؟ اگر نیستی آیا شریک زندگی‌ات آدمی هست که حسابی به پایت بایستد؟

حمایت شریک زندگی

 

هر چه بیشتر از عمرمان می‌گذرد، بیشتر تمایل پیدا می‌کنیم مسائل خودمان را با شریک زندگی‌مان (و نه با دوستان و اعضای خانواده) مطرح کنیم. که باید از کامند به کارآفرین تبدیل شویم اما من آدم خر‌شانسی هستم که دختر فوق‌العاده‌ای را در کنار خود دارم، اما شاهد بودم که خیلی از رفقای کارآفرینم مجبور شدند در طی مسیر، رابطه‌هایشان را قطع کنند.

مستقل شدن در کسب‌وکار، به خودی خود دشوار است – خیلی دشوارتر از آن چیزی که من تصورش را می‌کردم. مغزتان دائم پر است از میلیون‌ها موضوعی که هیچ کسی به جز شریک زندگی‌تان از داخلش خبر ندارد.

۳. آیا آنقدر پول داری که حداقل تا یک سال از جیب بخوری؟

پول پس انداز کافی

 

اِیول! حالا این مبلغ را حداقل در ۳ ضرب کنید چون سرعت خرج شدن پول از سرعت بخار شدن آب بیشتر است. خیلی مخارج مخفی دیگر و پول وکیل و حسابدار و آیفون و پی‌سی خُرد و خمیر شده و کوفت و مرگ و زهرمار هم در این راه انتظارتان را می‌کشد خودتان را به زندگی در آپارتمانی کوچک‌تر عادت بدهید، وعده‌های غذایی کوچک‌تری به بدن بزنید و حساب قِران به قِران پول‌هایتان را داشته باشید: دقیقا کارهایی که همیشه با بی‌خیالی از کنارشان گذشته‌اید موفقیت خیلی آرام به دست می‌آید و پول خیلی سریع خرج می‌شود، پس باهوش باشید و از همان روز اول جیره‌بندی کنید.

۴. آیا حاضری در روز فقط چند ساعت بخوابی؟

فقط چند ساعت خوابیدن در روز

 

کارآفرینان کسانی هستند که حاضرند ۸۰ ساعت در طول هفته کار کنند تا مجبور نباشند ۴۰ ساعت در هفته کار کنند!

داشتن کارمند به کارآفرین اولش با از خواب پریدن‌های کوچک در نیمه‌شب شروع شد چون ایده‌های بسیاری در سرم بود و خیلی هیجان داشتم و واقعا نمی‌توانستم منتظر باشم تا صبح شود و کار را شروع کنم بعد وارد فاز گزاف شدم به جایی رسیده بودم که بیش از حد کار می‌کردم، چون وقت نداشتم تا به اندازه‌ی کافی بر روی ایده‌هایم کار کنم و دلم می‌خواست وقت بیشتری را روی آنها بگذارم جالبش این بود که هر چه بیشتر کار می‌کردم و کمتر به سمت تختخواب می‌رفتم، خوابیدن هم سخت‌تر می‌شد هم بی‌کیفیت‌تر در نتیجه، هر هفته حداقل ۲ یا ۳ روزش را رسماً فیتیله‌پیچ بودم و هیچی کارایی‌ای نداشتم.

۵. موفقیت را چطور تعریف می‌کنی؟

موفقیت

 

هر کدام از ما اولویت‌های متفاوتی در زندگی داریم برای اکثر افراد، پول شماره‌ی یکِ اولویت‌هایشان است در حالی که برای یک سری دیگر از آدم‌ها، برقراری توازن بین کار و زندگی ارجحیت دارد در نتیجه، از هر کسی بپرسی موفقیت چیست یک جوابی به تو می‌دهد سختی یا آسانی مسیر کارآفرینی شما هم به تعریفتان از موفقیت بستگی دارد اگر پول و موفقیت اجتماعی بیشتر از هر چیزی برایتان اهمیت دارد احتمالا در طی این مسیر پیرتان در خواهد آمد.

شما را به یاد جمله‌ای جاودانه از ارنست همینگوی می‌اندازم:

«خوب است که سفرِ پیش ِ رویتان انتهایی داشته باشد، اما در نهایت این خودِ سفر است که اهمیت دارد.»

منبع: آکادمی بال پرواز